غزل 105
چگونه بال زنم تا به ناكجا كه تويي
بلندمي پرم اما ، نه آن هوا كه تويي
تمام طول خط از نقطه ي كه پر شده است
از ابتدا كه تويي تا به انتها كه تويي
ضمير ها بدل اسم اعظم اند همه
از او و ما كه منم تا من و شما كه تويي
تويي جواب سوال قديم بود و نبود
چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا كه تويي
به عشق معني پيچيده داده اي و به زن
قديم تازه و بي مرز بسته تا كه تويي
به رغم خار مغيلان نه مرد نيم رهم
ا
ز اين سغر همه پايان آن خوشا كه تويي
جدا از اين من و ما و رها ز چون و چرا
كسي نشسته در آنسوي ماجرا كه تويي
نهادم آينه اي پيش روي آينه ات
جهان پر از تو و من شد پر از خدا كه تويي
تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده اي
نوشته ها كه تويي نانوشته ها كه تويي
غزل 104
مرا نديده بكيريد و بگذريد از من
كه جز ملال نصيبي نميبريد از من
زمين سوخته ام نا اميد و بي بركت
كه جز مراتع نفرت نمي چريد از من
عجب كه راه نفس بسته ايد بر من و باز
در انتظار نفس هاي ديگريد از من
خزان به قيمت جان جار مي زنيد اما
بهار را به پشيزي نمي خريد از من
شما هر آينه ، آيينه ايد و من همه آه
عجيب نيست كز اينسان مكدريد از من
نه در تبري من نيز بيم رسوايي است
به لب مباد كه نامي بياوريد از من
اگر فرو بنشيند ز خون من عطشي
چه جاي واهمه تيغ از شما وريد از من
چه پيك لايق پيغمبري به سوي شماست ؟
شما كه قاصد صد شانه بر سريداز ممن
برايتان چه بگويم زياده بانوي من
شما كه با غم من آشناتريد از من
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 توسط قوقولی(بابایی محمود)
| لينك ثابت |