ز غصه ناتوانم، با که گويم؟ ز دلتنگي به جانم با که گويم؟ ز بيياري به جانم، با که گويم؟ ز
تنهايي ملولم، چند نالم؟ نميدارم، ندانم با که گويم؟ به عالم در، ندارم غمگساري ولي پيش
که خوانم؟ با که گويم؟ ز غصه صدهزاران قصه دارم ميان خون تپانم، با که گويم؟ چو مرغ نيم
بسمل در غم يار ز محنت همچنانم، با که گويم؟ فتاده چون بود در دام صيدي؟ 6 به کام
دشمنانم، با که گويم؟ به کام دوستان بودم، کنون باز 7 ز هستي در زيانم، با که گويم؟ مرا از
زندگاني نيست سودي 8 ز بودش در فغانم، با که گويم؟ همه بيداد بر من از عراقي است
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 توسط قوقولی(بابایی محمود)
| لينك ثابت |